close
The Wayback Machine - https://web.archive.org/web/20080614044650/http://www.etemaad.com:80/Released/87-02-22/226.htm
يكشنبه، 22 ارديبهشت 1387 - شماره 1673
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: انديشه
نامه هاي هايدگر به همسرش الفريده
آرامش به من هديه مي کني
Imageامير شهيدثالث



وقتي کتابي درباره يا از هايدگر در ايران چاپ مي شود، ديگر لزومي ندارد به دلايل يا حواشي آن پرداخته شود، چون موقعيت هايدگر در ايران، خود پيشاپيش چنين کرده است. اخيراً هم که مهم ترين کتاب او- دست کم براي ايراني ها- يعني «وجود و زمان» با ترجمه سياوش جمادي در دسترس قرار گرفت.

درباره هايدگر و سياست هم زياد صحبت شده است، همچنين هايدگر و آرنت که چندين سال پيش نشر مرکز درباره اين دو متفکر کتابي به چاپ رساند.

اين بار نامه هاي هايدگر به همسرش الفريده تحت عنوان «نازنين من» با ترجمه مهشيد ميرمعزي به چاپ رسيده است.

اين نامه ها را گرترود هايدگر نوه هايدگر گردآوري و تدوين کرده است. او در مقدمه کتاب توضيح داده است که مادربزرگش اين نامه ها را به او سپرده تا در زمان مقتضي به چاپ برساند. تاکيد مادربزرگ سال 2000 براي چاپ بوده است. گرترود توضيح مي دهد که با خواندن اين نامه ها مادربزرگ و پدربزرگ را از دريچه يي ديگر شناخته و فهم تازه يي از رابطه بين آن دو کسب کرده است. گرترود به رابطه آرنت و ديگر دوستان پدربزرگ با او اشاره کرده و گويي در پاره يي موارد همدلانه با مادربزرگ از يأس و نوميدي او نوشته است. او به نامه 1956 مادربزرگ ارجاع مي دهد- که البته هيچ گاه براي هايدگر پست نشد- نوه هايدگر از حواشي نويسي الفريده بر برخي از نامه هاي شوهر، نتيجه مي گيرد که مادربزرگ «ظاهراً با اين کار مي خواسته پس از مرگش، آيندگان به تجربه دردناک او پي ببرند. بنابراين گمان مي کنم با انتشار اين کتاب به وصيتنامه مادربزرگم عمل کرده باشم.» شايد بدين ترتيب نوه انتقام مادربزرگ را از هايدگر گرفته است و همين مساله يک بار ديگر به زندگي و فکر اين فيلسوف مناقشه برانگيز، دامن مي زند.

سنت نامه نويسي- دست کم در اروپا- ريشه دار است. وقتي مجموعه نامه هايي از نويسندگان يا شخصيت هاي اروپايي چاپ مي شود، شاهد هستيم که حجم اين نامه ها- به ويژه به دوستان و همسران شان- زياد است. معمولاً تاريخ نامه ها روز به روز است. در اکثر موارد ديده مي شود که دو دلداده صبحي آفتابي يکديگر را ملاقات کرده اند و در همان روز نامه يي به يکديگر رد و بدل کرده اند و غليان احساسات يا مشاجره يي را براي هم بازگو کرده اند. اولين نامه يي که از هايدگر به الفريده در همين کتاب چاپ شده داراي همين ويژگي است. «امروز صبح هنگام صحبت با شما متوجه نگاه متفکرانه، جدي و غمگين تان شدم. بايد براي رفتن سر کار، عجله مي کردم و بنابراين شما را در اين بي قراري رنج آورتان تنها گذاشتم...» شايد براي ما تعجب آور باشد که اين بي قراري هاي زودهنگام در قالب نامه هايي رد و بدل مي شده است.

بخشي از اين نامه ها گذشته از ابراز احساسات به مسائل فکري، دين، سياست و غيره پرداخته است. هر دوي آنها عضو حزب ناسيونال سوسياليست کارگري آلمان بودند.

همسر هايدگر، زني فرهيخته و بافرهنگ بوده و طبيعي است که رابطه آنها صرفاً رابطه ملال آور تقسيم کار زناشويي نبوده است. هر چند هايدگر با توجه به جايگاه اشرافي- آکادميکي که براي خود قائل بوده است، از همسرش عبارت کليشه يي «آرامش به من هديه کن» را مطالبه مي کرده است؛«من يک زندگي باارزش در پيش دارم که در آن مي توانم خود را کاملاً وقف مشکلات خود کنم و تو هم در کنار من هستي و وقتي در کنار من هستي و وقتي از سرزمين دور با سوالات بزرگ خسته از راه مي رسم، آرامش به من هديه مي کني...» چنين خواستي بي شک، مطالبه يک «مرد» از يک «زن» است، منتها اين بار به جاي اينکه مرد از زمين کشاورزي، خسته و خوي کرده، به خانه پناه آورد از سرزمين فکر مي آيد.

هرچند هايدگر در نامه يي مي گويد که به همسرش به عنوان پرستار نگاه نمي کند؛«الفريده عزيز من، همواره در فکر تو هستم. شايد تو از طريق اين رنج، به تدريج بيشتر متوجه شوي که عشق ما و زندگي ما با وجود تمام اتفاقات حتي در همگامي تو هنوز با هم يکي است که من هرگز به عنوان پرستاري و برداشتن بار زندگي روزمره به آن نگاه نکرده ام.

اينکه ما هنوز اجازه داريم در سال هايي آرام براي يکديگر و بچه ها و کار موثر باشيم، فکر دائمي من است. همچنين خوشحالم که تو هم کوشش هاغيف اصلي انديشه هاي من شرکت داري و آنها را درک و دنبال مي کني.» (1953- ص 325) با وجود حجم زياد نامه هاي محبت آميز هايدگر، اما الفريده به رابطه او با زنان ديگر حسادت و احساس ناايمني مي کرده است. اين مساله در نامه 1956 او به هايدگر مشهود است. الفريده سعي کرده است ظاهر زناشويي اش را حفظ و حسادت و يأس اش را پنهان کند. حتي وقتي نامه يي در اين باره براي هايدگر مي نويسد، هرگز آن را پست نمي کند؛

مارتين عزيز

از نامه ها و کارت پستال هاي زيباي براک ممنونم. اميدوارم که ديگر به خوبي وارد کار شده باشي. بله، تو کار خود را داري که مرکز ثقل تمام زندگي ات است، پس ديگر در حاشيه چه اتفاقي مي افتد، به همين دليل درک نمي کني که چگونه من توسط تو از ميان زندگي به بيرون پرتاب شدم.

در نامه اولت کلمات «ضعف» و «معذرت خواهي» کاملاً محتاطانه بودند، آه نه اين طور که نمي شود. من به کارهاي تو و آن آتش افروزي که نياز داري، آگاهي دارم و حتي حالا هم باز سعي کردم که خوشبختي را براي تو و خود آن کسي که مي تواند خوشبختي را هديه کند، ببينم. اما تمام اينها بدون «دروغ» نه اينکه با سوءاستفاده غيرانساني از اعتماد من، مرتبط باشد، هنوز از اين موضوع بسيار مايوس هستم. لطفاً دقيق پيش خود تصور کن (من اين را مي گويم، ولي تو ديگر فراموشش کرده يي)، م. حالا ضمن اينکه به نظر مي رسد در اين عشق بزرگ به تو وابسته است و شما در نامه هاي خود به يکديگر از قلب به قلب، صحبت مي کنيد - به تو خيانت کند و فقط عدم اعتماد تو خيانت او را آشکار کند. تکليف عشق تو به او چه مي شود؟ تو چه خواهي کرد؟ چگونه اين موضوع را تحمل خواهي کرد؟ و من بايد بتوانم خيانت را تحمل کنم، نه يک بار بلکه بارها و طي چهار دهه؟ آيا هيچ انساني که سطحي و سنگ شده نباشد، قادر به اين کار هست؟ مکرر مي گويي و مي نويسي که به من وابسته و مرتبط هستي، اين رابطه چيست؟ عشق نيست، اعتماد نيست، تو در زنان ديگر در جست وجوي «وطن» هستي. آه مارتين، پس روح من چگونه است و اين تنهايي سرد. اما ديگر نمي خواهم بنويسم، تو در هر صورت دوست نداري بشنوي، نامه هاي بسياري در اينجا هستند که شروع شان کرده ام ولي هيچ يک را پست نمي کنم. آيا حتي يک مرتبه در اين مورد فکر کرده يي که کلمات پوچ و توخالي چه هستند؟ چه چيزي در اين کلمات کم است؟

نامه هاي هايدگر به همسرش الفريده، سواي اهميت تاريخي آنها، گوشه هايي از زندگي او را براي خواننده مي گشايد، اما صفت اين گونه مجموعه نامه ها، اين است که ما عموماً تنها با يک طرف رابطه سروکار داريم. پاسخ هايي که الفريده به هايدگر داده و در برخي از نامه هاي هايدگر مشهود است، غايب هستند. به همين دليل تنها نور بر بخشي از صحنه تابيده شده است.

اين کتاب را انتشارات نقش و نگار و موسسه انتشارات فلسفه با تيراژ 1100 نسخه راهي بازار کرده است.
کتابي درباره کار ايرانيان
تجلي خود شکوفايي انسان


«کار و فراغت ايرانيان» دومين مجموعه از آسيب شناسي اجتماعي ايران است. حسن قاضي مرادي پيش از اين مجموعه «در ستايش شرم» را نوشته بود. «کار و فراغت ايرانيان» داراي دو فصل است. فصل اول به مفهوم و معناي کار و فراغت مي پردازد و فصل دوم عوامل مختلف بيگانگي و عدم اشتياق به کار در ميان ايرانيان را برمي شمارد. نويسنده معتقد است «عمده فعاليت هاي فکري، عملي و عاطفي که انسان را دربرمي گيرند، تجلي خودشکوفايي انسان اند. دو وجه هستي انسان، يعني انسان به عنوان موجود طبيعي و موجود انساني، منعکس کننده دو جنبه مرتبط به هم سازگاري انسان با طبيعت و جامعه است.» (ص 13) در بخش اول، نويسنده نظريات مارکس درباره کار را طرح کرده و سپس به مصداق کار در ايران اشاره کرده است.اين کتاب شرحي است درباره چيستي و چگونگي کار و فراغت در جامعه ايران. نويسنده به اين مساله اساسي مي پردازد که اگر کار و فراغت شمايل انساني باشند، چرا ما چندان کار نمي کنيم. همچنان که چندان هم به فراغت نمي پردازيم. اين بي اشتياقي ما به کار و گريزمان از فعاليت هاي زمان فراغت از کجا ناشي مي شود و چه نتايجي را به بار مي آورد (از پشت جلد).

اين کتاب را نشر اختران با تيراژ 3000 نسخه و قيمت 2600 تومان راهي بازار نشر کرده است.
نگاهي به گذشته در امروز
نوشيروان کيهاني زاده

نبرد روزنامه هاي تهران با نيويورک تايمز

دهه اول ماه مه 1952 روزنامه هاي تهران به استثناي جرايد محافظه کار از جمله «اطلاعات» به نام دفاع از ميهن، جنگ با «نيويورک تايمز» را که دوم مه در مقاله يي «ملي شدن نفت ايران» را يک اشتباه ايرانيان خوانده بود، آغاز کرده و ضمن حملات متقابل، به تاريخچه و مديريت اين روزنامه (که از يک خانواده يهودي مهاجر امريکاست) و... پرداخته بودند. نيويورک تايمز نوشته بود؛ ايرانيان بر پايه دو تصور نادرست دست به ملي کردن صنعت نفت خود زدند؛ يکي اينکه گمان مي کردند از لحاظ فني مي توانند بي نياز از کارشناسان خارجي باشند و ديگر اينکه خيال مي کردند غرب نياز مبرم به نفت ايران دارد و بدون توجه به مخالفت انگلستان، به خريد نفت از ايران ادامه خواهد داد. حال آنکه انگليسي ها سريعاً توليد نفت عراق را افزايش دادند و از کمبود نفت در بازار بين المللي جلوگيري کردند. نيويورک تايمز مقاله خود را با اين نتيجه گيري پايان داده بود؛ از آنجا که دولت فعلي (دکتر مصدق) از اين اقدام عقب نشيني نخواهد کرد، براي حل مساله راهي وجود ندارد جز اينکه اين دولت (دولت مصدق) جاي خود را به يک دولت ميانه رو در ايران بدهد.

ايستادگي تيپو صاحب حکمران پارسي گوي ميسور هند

«تيپو صاحب» يکي از حاکمان محلي هند که در برابر استعمار انگلستان ايستادگي جانانه کرد در ماه مه 1799 در چهارمين جنگ با نيروهاي انگليسي کشته شد. وي پسر حيدر علي بود که پس از فوت پدرش حکمران ميسور هندوستان شده بود. تيپو که يک مسلمان سني بود مردي شجاع و در عين حال اديب بود و شعر مي گفت. وي به زبان پارسي و نيز زبان محلي خود اشعار فراوان گفته است. تيپو در سه جنگ اول با انگليسي ها، موفق به عقب راندن آنان شده بود. وي موفق شده بود با اين ايستادگي، تکميل استعمار انگلستان بر هندوستان را دو دهه به تاخير اندازد.

سالروز درگذشت بهرام چوبين

مولف «تاريخ نوابغ نظامي» که کتابي به زبان انگليسي است، روز درگذشت سپهبد بهرام مهران (بهرام چوبين) ژنرال معروف و نابغه نظامي قرن ششم ميلادي ايران را پنجم ماه مه سال 592 ميلادي ذکر کرده است. وي که در «ري» به دنيا آمده بود در خراسان خاوري درگذشت. به نوشته برخي از تاريخ نگاران، سامانيان که باعث احياي زبان فارسي و فرهنگ ايراني شدند از نسل بهرام چوبين بوده اند. مخالفت بهرام چوبين با پادشاه شدن خسرو پرويز که مآلاً به پايان عمر امپراتوري ايران در عهد باستان انجاميد از فصول آموزنده تاريخ عمومي است. خسرو پرويز هنوز پايه هاي سلطنتش را استوار نکرده بود که با ضديت ژنرال بهرام چوبين رو به رو شده بود زيرا بهرام شنيده بود خسرو پرويز بر ضد پدرش کودتا کرده بود.

www.iranianshistoryonthisday.com
کدامين تداوم؟
دکتر سوسن شريعتي در يادداشت کوتاهي

(19/2/87) از تيتر مطلب سخنراني خود گلايه کرد که چرا بازتاب کليت متن آن سخنراني نيست و آن را- يعني گسست پدر- پسر- مد زمانه خوانده است.

گذشته از اينکه هميشه چاپ يک مطلب رضايت نويسنده را برآورده نمي کند- عکس، تيتر، اشتباه تايپي، سوتيتر، ليد و غيره- هر يک از اينها هميشه باعث دلخوري مي شود، اما نکته مهم در آن يادداشت مساله گسست و تداوم است. ايشان يادآور شده است که مساله سکولاريزه و ترقي ريشه در تفکر مسيحي دارد. لب کلام اينکه اگر قرار است تحولي اتفاق بيفتد بايد از درون سنت و نقد سنت صورت گيرد و اين يعني تداوم همان سنت. ايشان همچون بسياري ديگر از روشنفکران به اشتباه، سنت را معادل دين مي گيرند و مدرنيته را ناشي از تحول فکري مسيحيت مي دانند. اول اينکه مدرنيته نه تحول تام و تمام مسيحيت است بلکه نتيجه تحول يک سنت متصلب برآمده از فرهنگ يونانيت- مسيحيت است. پس؛ سنت معادل تام و تمام دين نيست. دوم اينکه قياس مسيحيت با اسلام راه به خطا مي برد- به دلايل بي شمار که در اين مختصر نمي توان بازگو کرد. سنت در ايران معادل تام و تمام اسلام نيست. فرهنگ ايران نيز عمدتاً آييني است يعني بيشتر به آيين چيزها علاقه دارند تا حقيقت آن.

مضافاً اينکه مدرنيته و روند سکولاريسم در نتيجه «فاصله گرفتن» رخ داده است همان چيزي که معنايي جز بريدن، قطع، کندن و گسست نمي دهد. پرسش در نتيجه «فاصله گرفتن» صورت مي گيرد. خفتن و آراميدن در آغوش سنت، هيچ پرسشي را در پي نخواهد داشت. گسست و تداوم يا «هم اين و هم آن» تنها يک بازي کلامي است. واقعيت تاريخي چيز ديگري نشان مي دهد. ما بارها با عباراتي نظير «نقد از درون سنت»، «حفظ خصلت هاي خوب مدرنيته و دور ريختن بخش هاي پلشت آن» و غيره مواجه شده ايم اما هيچ کس توجه نمي کند مرجع تشخيص، نقد، تمايز بين چيزها در نهايت يک «سوژه» است. اين سوژه است که تعيين کننده سره از ناسره است. مدرن شدن، تفرجگاه نيست بلکه رنج و الم است. اگرچه پيامدهاي تکنيکال آن ممکن است رفاه روزمره در پي داشته باشد. مدرن شدن يعني کندن و کندن هميشه دردآور است. نمي توان آن را با مديتيشن، ماستمالي و زيرسبيلي رد کرد. البته هر کندني نيز آرايه هايي از مرجع و منبع در خود دارد. اما حتي اگر بپذيريم مدرنيته «ما» بايد نتيجه اختلاط ملايم سنت(دين به علاوه خصلت هاي ديگر) و جهان مدرن غربي باشد، مصداق هاي آن کجا است؟ صرف پذيرش اختلاط در حد کليات و اتکا به ادبيات شفاهي سخنراني و کلام راهگشا نيست. نوشتار سخت تر از گفتار است. از قضا، کندن تنها در قالب «نوشتار» انديشه- تاريخ مي تواند رخ دهد. نمونه هاي آن دکارت، کانت و هگل- مارکس.
Image عناوين اين صفحه
آرامش به من هديه مي کني
تجلي خود شکوفايي انسان
نگاهي به گذشته در امروز
کدامين تداوم؟

Image
Image
Image
روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام